ساعت فیروزه ای CK طرح آنجلا

http://upcity.ir/images2/25168055671395800069.jpg
ساعت فیروزه ای CK طرح آنجلا

پدیده بی نظیر و تکرار نشدنی کمپانی محبوب CK

طراحی فوق العاده زیبا و خیره کننده

در طراحی این ساعت از سنگ های فیروزه تبتی

و زنجیر آبکاری طلا و همچنین آویز برنج استفاده شده است ...

اگر از مدهای تکراری خسته شده اید

و اگر برای روز های خاص به دنبال هدیه ای خاص هستید،

ساعت فیروزه ای CK طرح آنجلا را به شما پیشنهاد میکنیم.

ساعتی که هم ساعت است و هم دستبند.

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قيمت فقـط : 20.000 تـومان

مثل اینکه خیلی نیاز داشت که با یه نفر حرف بزنه چون شروع کرد به گفتن..................

-اونجا که بودم کلی آدم دور و اطرافم بود..خیلیا دوست داشتن باهام دوست باشن اما من از بینشون فقط از یه نفر خوشم اومد..یه نفر که همه ی زندگیم شد..البته لیاقت هم داشت..می خواستیم تا آخر عمر با هم باشیم..حاضر بودم براش هر کاری کنم..اما..اما
شروع به گریه کرد..نمی دونستم باید چکار کنم..من خرم حتی بلد نبودم دلداری بدم..
خودش ادامه داد..
-اما خدا نخواست با هم بمونیم..توی یه تصادف اون حافظشو از دست داد..بعد از یک سال که به حالت طبیعی و زندگیش برگشت و تنها کسی که به یاد نیاورد من بودم..آخرش هم با یه نفر دیگه ازدواج کرد..منم برگشتم..
اشکاشو پاک کرد و گفت:
-اینم از زندگیه من..دیگه چی میخوای بدونی..آهان یه چیز دیگه هم اینکه اون شخص فتوکپی آرمین بود..برای همین بود که من از آرمین خوشم اومد...فقط برای یه مدت کوتاه..بعدش فهمیدم که من فقط عاشق اون بودم..همین و بس
-یعنی چی؟یعنی آرمینو نمیخوای؟
-نه نمیخوامش..میخوام تنها بمونم...
-میترا؟چی میگی؟
-برو سارا..بزار تنها باشم..
-هر جور راحتی..ولی هر وقت کاری داشتی بهم بگو
-باشه ..فعلا برو..بای
-کوفتو بای..زهر مارو بای...
خندید و گفت:
-بمیری که تو این شرایط هم ول نمی کنی
-بگو خدافظ تا من برم..
-خداحافظ
-خداحافظ
توی راه سعی می کردم واسه یه بار مثل آدمیزاد فکر کنم..بیخیال قرار با آرمین شدم و همین طور قدم میزدم و فکر می کردم..
ولی مگه به من اومده فکر کردن اونم چی؟؟مثل آدم
گوشیم زنگ خورد..فرزاد بود..ای برخرمگس معرکه لعنت:
-فرمایش؟
صدای دادش کرم کرد:
-کجایی؟
-من؟
-نه عمم
-متاسفم اونو می تونی از خودش بپرسی من نمیدونم
دوباره عصبانی داد زد:
-سارا کجایی؟جواب منو بده مسخره
-میخوای کجا باشم ویلون خیابونا..عرضه نداری یه ماشین بخری برام که..هی باید این خیابونا رو متر کنم و برم و بیام با این نقشه های مزخرفت
-دقیقا کجایی؟؟؟
-من....(آدرسو نمی گم تبلیغ نشه)
-وایسا همونجا اومدم...هیچ جا نرو باشه عزیزم؟تو رو خدا یه بار حرف گوش کن
-باشه ولی فقط همین یه بارا
اه آمازون در مقابل زیر پای من کم آورد چقدر دیر کرد این فری
اومدم زنگ برنم بهش که ماشین خوشگلش و قیافه ی عصبانی و مزخرفش ظاهر شد.
با لبخند ژکوندی رفتم سمت ماشینش که از داخل سریع درو باز کرد و گفت:
-سوار شو..زود
-می مردی بیای از بیرون درو باز کنی؟مثل یه جنتلمن؟
-سارا رو اعصابم راه نرو
-چی شده؟
-هیچی فقط قراره بمیری
خندیدم و گفتم:
-چی؟
-مهشید قصد جون جنابعالی رو کرده..
هنگیدم یعنی چی؟؟یعنی قراره بمیرم؟؟وای نه من دوست ندارم


-یعنی چی؟؟
-اه تو چقدر میگی یعنی چی سارا؟؟چقدر خری..بابا ساکت باش دو مین..
ساکت نشسته بودم و برای اولین بار توی عمرم ترسیده بودم که مبادا بمیرم و جوون مرگ از این دنیا برم
رفت خونه ی خودمون و گفت:
-پیاده شو..
رفتیم بالا و فرزاد گفت هر چی دم دستته بریز تو ساک باید بریم..منم عین احمقا نگاش می کردم که گفت:
-ما ماه عسل نرفتیم دیگه...زود باش..
دید همینطوری مات شدم بهش که داد زد:
-سارا جمع می کنی یا جمعت کنم؟
این چه شیرین شده بود امروز..به گمونم دیشب جای بد بد خوابیده..هی وای من..خیلی ریلکس به جمع کردن لباس ها و وسایل پرداختم..اوی اوی چه لفظ قلم با خودم حرف میزناما
خلاصه بعد از یه ساعت همه چیز کادو پیچ شده بود..فری همه رو گذاشت توی ماشین و منم تقریبا شوت کرد تو ماشین...بعد از یه ساعت داد زدم:
-کجا داری میبریم؟؟
-اصفهان
-جاااااااان؟؟؟
-باید بریم..بعد می فهمی
-من میخوام الان بفهمم
-سارا گل بگیر دهنتو چند ساعت
اه اه...اینو باش..بیخیال ضبطو باز کردم و به صدای خوشگل امیرتتلو گوش دادم:


چرا وایسادی چرا نمیشینی
بگو مگه اشكای منو نمیبینی كه میشكنم و تو میگی كه هیچی نیس
چرا ساكتی چرا حرف نمیزنی
بگو مگه منو تو با هم حرف نمیزدیم كه یه روزی خوشبختیمونو میبینیم
چرا گریه میكنی چرا نمیخندی
چرا تو بغل من چشاتو نمیبندی تو كه اون وقتا از من دل نمیكندی
چرا دیگه با من حوس مهمونی نمیكنی
منو با خودت تو خونه زندونی نمیكنی چرا مث قدیما دیگه شیطونی نمیكنی
چرا شیطونی نمیكنی
منو فكر تو شبو بیداری
منو مرور كارای تو و بیتابی بگو چایی به جز تختت نمیخوابی
منو استرس بغض و دلشوره
منو فكر اینكه دلامون چقد دوره بگو اوضاع همینجوری نمیمونه
منو ثانیه هایی كه بی تو سخت میگذره
منو فكر اینكه از من كی به تو نزدیك تره
منمو شب زنده داری بوی تنت داره از تخت میپره
دور و برت شلوغ و حواستم به من نیست
دور همی هر شب و آرایش غلیظ
منو هزار تا غم توی دلم قرص خواب و سرفه هامو حال بد و مریض

چرا گریه میكنی چرا نمیخندی
چرا تو بغل من چشاتو نمیبندی تو كه اون وقتا از من دل نمیكندی
چرا دیگه با من حوس مهمونی نمیكنی
منو با خودت تو خونه زندونی نمیكنی چرا مث قدیما دیگه شیطونی نمیكنی
چرا ...
چرا وایسادی چرا نمیشینی
بگو مگه اشكای منو نمیبینی كه میشكنم و تو میگی كه هیچی نیس



بعد از مدتی هیچی نفهمیدم و به خواب رفتم...
-سارا بیدار شو دختر...روی خرسو کم کردی
-..
-سارا بلند شو
با غرولند گفتم:
-شغلتو عوض کردی شدی خروس؟؟برو بابا خوابم میاد..
-بریم توی هتل هر چقدر خواستی بخواب
چشمامو باز کردم و گفتم:
-رسیدیم؟
-آره جنابعالی همش خواب بودی یه لیوان آب دستم ندادی
از ماشین پیاده شدم و زحمت چمدون ها هم افتاد گردن فری جون..وظیفشه شوهرم شده که چی؟والا..
بعد سه ساعت منتظر شدن،رفتم به سمت اتاقمون و با یک جهش بسیار زیبا افتادم روی تخت و تا خواستم به خوابم ادامه بدم فری عین عجل معلق ظاهر شد،اومد روی تخت کنارم دراز کشید و گونمو نوازش کرد..به لبام خیره شد و گفت:
-عزیزم هنوزم خسته ای؟
به چشمای خمارش نگاه کردم و گفتم:
-آره خیلی
-بیا گلم بیا بغل عموووو
حالش خیلی خراب بود..خیلی زیاد..اونقدر که میتونستم با تک تک سلولام درکش کنم..وای بالاخره آدم شدم...نه نترس سارا جونی شما قرار نیس هیچ وقت آدم شی
ازش پرسیدم:
-جریان چیه؟چرا اومدیم اینجا؟؟بگو دیگه
-اگه بگم قول میدی شب تو بغلم بخوابی
مکثی کردم و گفتم:
-باشه حالا بگو
شروع کرد....

-منو مهشید همو میخواستیم..چند بار با هم بودیم..اینا رو همه میدونی...اون رفت و منو تنها گذاشت..از اون روز دیگه با هیچ دختری نبودم...نمی خواستم با کسی باشم تا اینکه موضوع خونه شد...راستش از شیطنت ها و مسخره بازیهات خوشم اومده بود..به بهونه ی خونه اومدم جلو و ...بعد هم که ازدواج کردیم..از این که می دیدم خانوادت برات اهمیت قائل نیستن دلم می سوخت..دوست داشتم کمکت کنم اما اخلاق تو مانع می شد...گاهی اوقات اخلاقت آدمو اذیت می کنه..شاید خودت متوجه نباشی اما خیلی اذیت می شدم..منم مثل خودت شدم..همون طور رفتار کردم تا این که مهشید دوباره اومد و گفت یه بچه ازت دارم و حتی بهم نشونش داد..منم چون یکم بهم شباهت داشت خر شدم..تو رو دوست داشتم و مهشید عشق قدیمیم بود...بعد از رفتنت دیوونه شدم.میخواستم با وارد کردن مهشید به زندگیمون،حس حسادت تو رو تحریک کنم...اما خودم نابود شدم...تا اینکه بابات فوت کرد و من تو رو اونجا دیدم ..فرزین روی مخم بود.خیلی زیاد...از طرفی هم به سرم زد تا حال مهشیدو بگیرم..از اون بچه تست گرفتم و فهمیدم بچه ی من نیست...بگذریم..با هم نقشه ریختیم تا مهشیدو آرمینو ادب کنیم..همه چی خوب جلو رفت تا اینکه مهشید دیروز اومد و گفت اگه برنگردی با هم باشیم سارا رو میکشم..اولش خندیدم اما بعد از اینکه جلوم زنگ زد به یه نفر که دقیقا همون جایی بود که تو گفتی...منتظر بود به یه بهونه ای تو رو سوار کنه و ببره سربه نیست کنه..مهشید دیوونه شده بود...واقعا دیوونه شده بود...منم اومدم و تو روآوردم اینجا...همین
دستمو به صورتم کشیدم و دیدم تمام صورتم خیسه از اشک..فرزاد برگشت به طرفم و اشکامو پاک کرد و صورتمو بوسید..تصمیم گرفتم برای یک بار..تنها یک بار عاقل باشم..لبامو روی لباش گذاشتم و اونم با ولع بوسیدم..
اون شب با حرفای عاشقانه ی فرزاد و نوازش هاش بهترین شب عمرم بود..صبح با درد شدیدی توی ناحیه ی شکمم از خواب بیدار شدم..فرزاد و صدا زدم که گفت:
-طبیعیه..خوب میشم
شیطونه میگه..ول کن سارا شیطونه غلط می کنه..آدم باش تو رو خدا..
غذا رو برامون آوردن توی اتاق...بعد از اینکه بزور چند لقمه خوردم دراز کشیدم و خوابم برد..
طرفای غروب بود که با صدای گوشیم بیدار شدم..به صفحه نگاهی انداختم..میترا بود
-سلام میتی جونم..خوبی؟
-سلام.تو خوبی؟کجایی؟
-من اصفهانم
-چی؟
-درد..اصفهان..
-بی خبر رفتی نامرد..یعنی نمیشه خدافظی کنم باهات..
با تعجب گفتم:
-خدا حافظی برای چی؟
-دارم میرم آمریکا...دو ساعت دیگه پرواز دارم..
-یعنی چی؟؟؟
-یعنی همین..اینجا نمی تونم بمونم..خیلی وقته تو فکر رفتنم..
-ای بابا من میخوام ببینمت خوو
-رفتم برات دعوت نامه می فرستم بیا..با فرزاد
سرخوش خندیدم و گفتم:
-عالیه..منتظر دعوت نامت هستم..
-باشه عزیزم..با فرزاد چی شدین؟
خندیدم و گفتم:
-شدیم زن و شوهر...آدم شدیم..یعنی چی چی شدیم؟
-خوبه..یعنی با هم..؟
-کوفت بی تربیت بی حیا..
-با تربیت..با حیا..
حدود یه ربع باهاش حرف زدم که صدای فرزاد در اومد..بعد از خداحافضی و قول اینکه برم پیشش اونجا..گوشیو قطع کردم..آهی از روی حسرت کشیدم و زیر لب گفتم:
-خدا کنه به عشق واقعیت برسی
این روزا،منتظر دوقلوی خشگلمم...دو قلویی که شروع زندگیه منو فرزاد بودن..یه دختر و یه پسر..هنوز اسم انتخاب نکردیم و دائم با هم دعوا داریم...بزارین از اون روزا بگم..بعد از یه هفته از اصفهان برگشتیم..دو روز بعد از برگشتمون مهشید خودکشی کرد..از بالای یه ساختمون خودشو پرت کرد پایین..با اینکه ازش متنفر بودم اما حتی منم دلم براش سوخت...میترا هم رفت و ما هرگز هیچ خبری از آرمین و یا شهره به دست نیاوردیم..هیچ وقت نفهمیدم چی شد که میترا اونقدر سریع رفت...اما بعد از مدتی با یکی از دوستای قدیمیش ازدواج کرد و الان خوشبخته و قراره منو فرزاد بعد از به دنیا اومدن این دو تا خواهر و برادر بریم پیششون..مامان و امیر هر کدوم روز مرگی خودشون رو دارن و زندگیشون میگذره..همین طور خانواده ی فرزاد..و البته من..من خیلی از عادتای گذشتمو کنار گذاشتم..خیلی از مسخره کردنا...اذیت کردنا و بسیار بسیار چیزای دیگه..اما هنوز هم شیطونم و شیطون باقی خواهم موند..فرزاد هم آدم شده و دیگه اذیتم نمی کنه..هر چند ه این چند روز سر یه بازی جدید پی اس تو دعوا داریم...اما خب...من خوشبختم..و واقعا سعی می کنم قدرشو بدونم..قدر آغوش گرم کسی که مثل کوه پشتمه..اونم سعی داره قدر منو بدونه..قدر دختر سرکشی که هیچ وقت دست از سرکش بودنش بر نداشت..همه ی عادت های بدش رو ترک کرد بجز این یکی..اما بنظر خودم سرکش بودم قشنگترین خصلت منه...من سرکشم..و سرکش باقی خواهم ماند،دختر سرکش....

پایان


موضوعات مرتبط: رمان دختر سرکش(کامل)

تاريخ : سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ | 10:51 | نویسنده : ❤ آســوده ❤ |

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن کنید

قبلی 12345678910
صفحات وبلاگ
ساعت Rolex Daytona


ساعت رولکس مدل دیتونا


صفحه و دو رقاب نگین دار


در دو رنگ طلايي و نقره اي


بند از جنس استیل


شیشه این ساعت ضد خش است(Sapphire)

نبضی بدون نیاز به باطری

4موتوره

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قيمت فقـط : 125000 تـومان